شمس الدين محمد بن احمد خفرى
17
تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )
آن علّت خواهد شد كه باز علّت آنهم بنا بر فرض مذكور بايد امر ممكنى باشد و همينطور اگر نقل كلام در علّت امر سوم و چهارم . . . ادامه يابد ، در نهايت منجر به تسلسل مىگردد و تسلسل هم باطل است ؛ و در صورت ديگر اگر سلسلهء علل به همان امر أوّل بازگردد ، دور خواهد بود . » از اين رو ، نتيجه مىگيرند : سلسلهء ممكنات بايد به واجب منتهى شود . اين برهان در واقع همان برهان صدّيقين بوعلى سيناست كه احتمالا خواجه از ايشان اقتباس كرده است . « 1 » خفرى در تأييد و تقويت برهان خواجه مىگويد : « خواجه از آن جهت كه از طريق وجود ، إثبات صانع كرده ، در واقع راه حكماى إلهى را پيموده است . وى براى تقويت برهان خواجه سه دليل كه مبتنى بر ابطال دور و تسلسل است ، و دو برهان كه صرفا مبتنى بر ابطال دور مىباشد ، اقامه نموده است . » خفرى در بيان برهان أوّل مىگويد : « اگر موجودات عالم را منحصر در ممكنات بدانيم ، به اين معنا كه در جهان هستى واجب الوجودى نباشد ، اين امر مستلزم دور خواهد بود و چون دور محال است ، بنابراين حصر موجودات در ممكنات محال است . » وى در چگونگى پيدايش محذور دور چنين مىگويد : « بنابراين كه موجودات منحصر در ممكنات باشد ، تحقّق هر موجودى در عالم متوقف است بر تحقّق ايجادى . چون وجود هر موجودى به طور اطلاق وابستهء به ايجاد است و به
--> ( 1 ) . اين برهان را ابن سينا در نمط چهارم اشارت مطرح كرده و نام آن را « صدّيقين » ناميده است وى مىگويد : « به هر موجودى كه توجه و التفات كنيد ، از دو حال خارج نيست : يا ممكن است و يا واجب . حال اگر واجب باشد ، مطلوب حاصل است كه همان صانع باشد ، امّا اگر ممكن باشد ، احتياج به مرجّح دارد . حال سؤال مىشود كه اين مرجّح واجب است يا ممكن ؟ اگر واجب باشد ، مطلوب حاصل است ، امّا اگر ممكن باشد ، باز نيازمند به مرجّح است و همينطور نقل كلام در آن مرجّح مىشود ، و لذا براى دورى و اجتناب از اشكال دور و تسلسل بايستى سلسلهء وجودات به واجب منتهى شود . » سپس مىگويد : « در إثبات صانع بهترين طريق را پيمودم ، به جهت آنكه از راه مطالعهء وجود ، إثبات صانع شده بدون آنكه مخلوقات يا حدوث عالم و يا حركت ، واسطهء در إثبات صانع قرار گيرد » و چون از راه خود وجود بر واجب استدلال شده ، برهان خويش را « صدّيقين » ناميده است .